X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 09:52 ب.ظ

دلم هوای سفر کرد

بار بستم و رفتم به کاشان

شهری خوابیده در کناره کویر

شهر یاران شهر سهراب

 شهر گل و گلاب

محبوبم هم بود

با محبوبم راز می گفتم

و در رویاهایم پرواز می کردم

کناره ازاد راه قم تهران  دقایقی ایستادم

باران می ریخت

و دشت و دمن را سیراب می کرد

هوای لطیفی بود

ملخی خوش و اب رنگ گاه و گداری پرواز می کرد

وبال های زیبای صورتی رنگش نگاهم را می ربود

و من در حیرتم ازاین زیبایی

گل های صحرایی خندان بودن

باران  تنشان را شسته بود

اتومبیل ها به سرعت می رفتند

و ابرها خود را سبک می کردند

محبوبم را دارم

با خودم تنها می کنم

و به محبوبم می اندیشم

محبوبم جلوه گری می کند

راه را طی می کنم  

ساعتی بعد در باغ گل محمدی هستم

سکوتی دلنشین مرا به ابدیت می برد

از ادمیان خبری نیست

رد پایشان هست خودشان نیستند

و این غنیمتی پر بهاست

اوای بلبلان وحشی ارام و قرار ندارد

و نسیمی خوش می وزد

و این سکوت  فریاد بر می دارد

 مرگ  چیز بدی نیست

ابدیت ابدیت است  جاودانگی است

نسیمی می وزد 

و گل ها می رقصند

و عطر دل انگزشان را به هوا می برند

محبوبم با من است  

در جاودانگی در ابدیتی که پایانی ندارد