X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 03:10 ب.ظ

چه باور قشنگی

من هستم

 در این برهوتی که نیست

من هستم

پدرم دیروز بود  می گفت و می خندید

و امروز خاطره ایی در ذهن من

که نیست

و فردای من دیروز پدرم هست

 و حاصل یک منهای یک

صفر

و مگر جز این است

 و ما در توهم بودنیم

و فخر می فروشیم به عالم و ادم

پدرم را باد برد

 ابی و خاکی شد در اسمان و ریخت تو دریا و دشت

و من دل خوشم که جاودانه ام

و فیل جاودانه نیست

چرا که اشرف مخلوقاتم

هستی که عین نیستی است

 وهستی در نیستی متولد شده است

پس نیستی مادر هستی  است

باز هم می گویی هستی ؟

خدایا من متحیرم از این هستی و نیستی

و اما با این وجود من زندگی را دوست دارم

گل زیباست

دوستی و مهربانی دل ادمی را شاد می کند

چشمانم پروانه ها را زیبا می بیند

و اوای پرندگان شادی را به درونم می ریزد

و عطر دل انگیز گل ها مرا می رقصاند

و نگاه مهربان دوستم مرا به وجد می اورد

زندگی زیبایست

هر چند نمی دانم هستم و یا نیستم