X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
سه‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 11:23 ق.ظ

بارون که می اد

برف که می باره

ادم شاد می شه

سبزه ها سرک می کشند

بهار داره در می زنه

تو هنوز خوابی

بارون را روی سر و صورت گلا دیدم

برف را بگو زیر پای گلا ریخته بود

نم نمک داشت برای خودش اب می شد

جویباری از اب راه افتاده بود

منم دلم ابی بود

شاد بودم

و داشتم می خندیدم به  ادم های مخنس و بد ذات

چه جانور هایی پیدا می شن

راستی اشتباهی صورت نگرفته

اینا کیند

هیچ به ادم شبیه نیستند

بی خیال بزار تو درد حسادت بمیرند

اینا اتش تو دلشون هست که درمون نداره

جهنم تو دلشونه

از چششون اتش می باره

دیدن ریخت اونا خودش عذابی است دردناک

نه من بارون را دوست دارم

پرنده ها را دوست دارم  چه هوای ملسی

بارون که می اد بهار داره از راه می رسه

داره در می زنه

دلت بهاری کن تا گل بدی