-
جمعه است و من حالی ندارم
جمعه 8 آبانماه سال 1388 16:09
جمعه است و من حالی ندارم به خیابان می روم دختران دلربایی می کنند و زنان در رویای زندگی پرواز و پسران بخت ازمایی و مردان در ارزوی فتح قله های ثروت و مکنت و زیبایی و عشق کارزار بی داد است مردی میان سال میوه ها را به خانه می برد و زن جوان و همسرش قنادی را در می نوردند و کیسه ایی رنگارنگ از شکلات ها دست پسرک خود نمایی می...
-
اب می خواهد و نور
دوشنبه 4 آبانماه سال 1388 23:03
اب می خواهد و نور خورشید که می تابه گل برگهاش وا می کنه گل برگهای سبز و براق چه زیبا همه به سمت نور مثل بره ها بع بع کنان شیر مادرشون را میمکن وای چه معرکه ایی وقتی گوسفند ها از صحرا می ان پستون ها همه پر از شیر اند اونا برای بچه هاشونه چه دوست داشتنی شیر خوری بره ها ای ادما چی کار دارید به بره ها اخه به شما چه کار...
-
جان جانان رفت
یکشنبه 3 آبانماه سال 1388 20:49
جان جانان رفت مهر دلربا رفت من ماندم و جانی فسرده نمی دانم چرا رفت نمی دانم چرا رفت
-
اوای قناری که در می اد
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1388 15:46
اوای قناری که در می اد باید باغی و پنجره ایی به سوی مهربانی باشه گل هایی که اغوش باز کرده اند و من در حیرتم از این ادمیان چموش که قناری را در قفس دوست دارند و میوه را با چاقو و بره بی زبان را ریر دست سلاخ بی رحم و چه نفرت انگیز است این نا مهربانی و نفرت انگیز از اون دایه های مهربانتر از مادر که دعوی بهشتشان جهنمی بیش...
-
بابا چهل روز است که نیستی
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1388 19:55
بابا چهل روز است که نیستی سر در خاک نهادی بالا سرت چند تا درخت کاشتیم بچه ها ونوه ها داشتند اب می دادند یکی می گفت بابا را اون زیر حسابی خیس کردین کلی اب دادیم بابا اب خیلی دوست داشتی وقتی اب را پای خیارها و یونجه ها می کردی چه صفایی می کردی وقتی اب را تو کردوی گندم و جو می کردی چه شاد و شنگول بودی حالا خودتو را...
-
رفتم برای خانه تکانی دلم
جمعه 16 مردادماه سال 1388 15:02
رفتم برای خانه تکانی دلم ابیاری کردم باغچه رو به روی مجتمع را شستم درختان کاج وسرو و توت و زیتون را چه صفایی دارد شستن خود را می شستم من اب را دوست دارم صفا می دهد دلم را جانم روحم را دیدم همسایه مهربان را عذا می داد گربه ها را مادر گربه و بچه ها را همه بودند می گفت مادر خود را سیر می کند بچه ها می مانند ریخته ام غذا...
-
بابا باز هم سلام
پنجشنبه 15 مردادماه سال 1388 09:49
بابا باز هم سلام خوب اونجا چه خبر خوش می گذره بابا بی خیال راحت شدی از دست بعضی ها که اذیتت کردن تو به کسی کاری نداشتی اما بابا خیلی اذیتت کردن خوب اونجا چه خبر اونجا که قراره که ادم های بد و خوب از هم جدا باشن خوب گر این طور باشه راحتی برای خودت هستی اینجا که خیلی بده ادم های بد خودشون خوب نشون می دن جوری که ادم فکر...
-
سلام به پدرم
پنجشنبه 8 مردادماه سال 1388 09:13
سلام به پدرم سلام به ان چشم های معصوم و بهاری سلام به روی ماهش سلام به نماز های صبحش سلام به پدرم که در زیر خروارها خاک خفته است ان همه احساس زیبایی ان همه دوستی ان همه مهر و مهربانی کجا رفت پدرم چند روزی است مهمان خاک است ان چشم های معصوم نور را نمی بیند زندگی را نمی بیند اب را بچه ها را نوه ها را گل ها را نمی دانم...
-
ساعت دوازده و نیم روز چهارشنبه ۳۱ تیر خواهرم پروانه خبر داد
سهشنبه 6 مردادماه سال 1388 18:52
ساعت دوازده و نیم روز چهارشنبه ۳۱ تیر خواهرم پروانه خبر داد پدرم رفت و می گریست پدرم رفت ان مرد نازنین رفت ان مرد پاک باز رفت ان مرد دوست داشتنی رفت ان مرد صاف و صادق رفت ان مرد اسب سوار دشت های معرفت رفت ان گل محمدی رفت ان مردی که در طول حیاتش حتی یکبار به فرزندانش اخم نکرد رفت شاید باور نمی کنید او این چنین بود ذلال...
-
پدرم در رویاست
یکشنبه 28 تیرماه سال 1388 21:44
پدرم در رویاست بین مرگ و زندگی تجربه ایی که تجربه نیست تجربه را می توان برای دیگران باز گو کرد اما مرگ را هم می شود تعریف کرد کاش می شد سرک کشید به رویاهای انسانی که دارد می رود نمی دانم پدرم چه حالی دارد می فهمد احساس می کند چشمانش نور را می پاید صدا را درک می کند دکتر می گفت او درد نمی کشد از کجا می داند مگر او می...
-
و امروز خواستم یادی از دوستم بکنم
شنبه 13 تیرماه سال 1388 19:18
و امروز خواستم یادی از دوستم بکنم حمید رضا علی الحساب مدتی بود از او خبری نداشتم به خانه انها تلفن زدم خانمش گوشی را برداشت قدری تعجب کردم او همیشه پای تلفن بود راستی او کجا بود ؟ گفتم نکند اشتباهی گرفته ام گفتم اقا حمید را می خواهم همسرش گفت اقای رحیمی حمید ۵ ماه پیش رفت ۵ ماه پیش او رفت و او می گریست و گفت در خانه...
-
سهراب سپهری
شنبه 12 اردیبهشتماه سال 1388 16:31
بهاری دلنواز است دلم پر پر می زند برای اغوشی گرم اغوشی با گل های شقایق بر امده از تن دشت باران خورده سیراب شده از باران و به نرمی پرواز پروانه های رنگی این بود که رفتم به شهر سهراب کاشان و قمصر و نیاسر و مشهد اردهال خانه ابدی سهراب شاعر زیبایی ها و تصویر گر دل ادمی تا کاشان سه ساعتی راه است و من غوطه می خورم در دل دشت...
-
چه روزهای خوبی بود
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 23:12
چه روزهای خوبی بود این چند روزی که رفت خیلی ها را نمی دیدم همون هایی که شکل ادم اند اما شیطون از انها رو سفید تره نمی دونم تو دلشون چی می گذره می گن شیطون یه فرشته بود نه اینا فرشته نبودند اینا از اولم شیطون بودند نمی بینی چه اتشی تو دلشون داره می سوزه فردا دو باره اینا را باید ببینم وای که دیدن اونا چندش اوره این همه...
-
بوسه را بر نمی تابد
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 10:40
بوسه را بر نمی تابد نشانه دوستی است نشانه وفاداری نشانه عشق زندگی هدیه بوسه است و شیطان سیلی را دوست دارد و بدی را و زشتی را بوسه نشانه وصل است قناری صبح بوسه را می خواند و گل با بوسه افتاب می رقصد و خدا نهایت بوسه است
-
من رنگ را دوست دارم
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 13:53
من رنگ را دوست دارم هر چی رنگی خیلی قشنگه رنگه که ادمو شاد می کنه دل ادمو روشن می کنه رنگین کمانو می بینی بهار که می اد ابرها که می ان یه دفعه اسون بهم می ریزه بارونه که می باره و رنگین کمونه که اسمونو را طاق نصرت می زنه اما تو دل من هیچ رنگین کمونی نیست سیاهیه که برای خودش تاب می خوره اخه من دل من خونیه رنگی نداره من...
-
نمی دونی چه نازی می کرد
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1387 09:10
نمی دونی چه نازی می کرد گل نازی که از دل زمستون اومده بود هزار هزار در اومده بودند با گل برگ های ابی روشن و منم دلم ابی بود و بارانی که دلم را روشن کرده بود
-
نورس و تازه
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1387 10:34
نورس و تازه شکوفه ایی شد دیدنی شکوفه ایی که زندگی را فریاد می زد و من حیرانم از پریشانی و نمی دانم شکوفه زندگیم چه شد شکوفه زندگی ام چه شد من روییدم با هزار امید روییدم و افسونگری کردم و نمی دانم چه رازی است راز شکوفایی و راز پریشانی
-
قمری صبح سحر خیزون میخونه
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1387 11:25
قمری صبح سحر خیزون میخونه و نمی دونم تو دل کوچکش چی می گذره منم تو بستر خواب غلت می زنم و هزار فکر و نافکر دارم گذر زمون می بینم دوستی ندارم دوست هم دمی که دوستش داشته باشم همه کاسبند دوستی معنی نداره داد و ستد منم که قاعده داد و ستد را نمی دونم همینه که تنهام تنهایی را دوست دارم اما تنهام هم نمی گذارند مگه می شه...
-
بارون که می اد
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1387 11:23
بارون که می اد برف که می باره ادم شاد می شه سبزه ها سرک می کشند بهار داره در می زنه تو هنوز خوابی بارون را روی سر و صورت گلا دیدم برف را بگو زیر پای گلا ریخته بود نم نمک داشت برای خودش اب می شد جویباری از اب راه افتاده بود منم دلم ابی بود شاد بودم و داشتم می خندیدم به ادم های مخنس و بد ذات چه جانور هایی پیدا می شن...
-
اب را دوست دارم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1387 11:21
اب را دوست دارم اب جاری را ابر را باران را برف را من اب را دوست دارم اب دوست من است بی ریا و بی رنگ و بی غل و بی غش اب به من زندگی می دهد اب مرا پاک می کند اب مرا می خنداند گل من اب را می نوشد گنجشکها چه زیبا در اب غوطه می خورند سبزه ها به اب زنده اند و گل ها به امید باران شادمانی می کنند و من دوست دارم بارانی باشم...
-
من خوشم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1387 19:40
من خوشم تو نا خوشی خوشی که بر نا خوشی دیگری است خوشی نیست دون صفتی است خوی شیطانی است من خوشم تو نا خوشی من خوشم باکم نیست تو ناخوشی بیچاره گل را لگد می کند بی ان که بداند عطرش را می پراکند حسادت را درمانی است ؟ نمی دانم خدا که از ان ما را می ترساند من خوشم با باد و باران خوشم با گل ها حال می کنم با دوستانم حال می کنم...
-
خسته شدم از این شنبه و یکشنبه
شنبه 5 بهمنماه سال 1387 22:16
خسته شدم از این شنبه و یکشنبه خسته شدم از این شب و روز خسته شدم از این شام و نهار خسته شدم از این سلام های الکی خسته شدم از بیماری خسته شدم از خنده های بی معنی از این که پله پله به سمت مرگ می روم و زندگی نامیده ام من مسافر مقصد نا معلومم و چه بی خیال در زندگی غرق ام لذتش پایا نیست غمش جانکاه است و زاد روزم با مرگ عجین...
-
ذهنم بد جوری مرا ازار می ده
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1387 21:36
ذهنم بد جوری مرا ازار می ده می خواهم مروارید ذهنم بیابم اما کو هیچی نیست هی سیاهی می اد و می ره می گه تو کی هستی می گه تو برای چی هستی می گم دس از سرم بر دار بی مروت من چه می دونم من اومدم می گن امدی که کامل بشی اینم از اون حرف هاست کامل بشم خنده دار نیست از چی کامل بشم ذهن من یه مروارید قشنگ داره اما من کلیدش ندارم...
-
نمی دونم چرا این طوری می شه
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 22:31
نمی دونم چرا این طوری می شه باورش خیلی سخته دوستی سرابی بیش نیست می خواهی بگی که دوستت دارم مگه طرف باور می کنه هزار توی ذهنش نمی گذاره می گه باور نکن تو از کجا می دونی طرف داره راست می گه حق هم داره دنیا دنیای فریب و نیرنگه من بهش حق می دم خودم چی به خدا نمی دونم چی کارکنم دلمو گذاشتم کف دستم گفتم بیا ببین ببین توش...
-
ادم های بد نفرت انگیز اند
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 22:29
ادم های بد نفرت انگیز اند ذاتشان پلیده نمک به حرومند تو چشاشون شیطون لونه کرده وای خدا اینا چیه افریدی حیف نبود تو افرینش تو اینا هستند من که سر در نمی ارم تو اینا را انداختی به جون ادم های خوب مثل گرکی که دنبال اهو می کنه مثل یه خرس گرسنه به هیچی رحم نمی کنه خیلی نفرت انگیز اند ادم های بد پناه می برم به تو ازشر اونا
-
سلام به رویای سبز
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 22:28
سلام به رویای سبز سلام به گل یاس سلام به نیکی که دل توست سلام به زیبایی سلام به اغوش باز به سینه داغ به دل نرم سلام به چشم های قشنگت سلام به ماه و سلام به تاج ماه
-
شادی که بیاد غم فرار می کنه
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 22:27
شادی که بیاد غم فرار می کنه شادی تو دل منه اون زیر خوابیده تکونش بده بیدار می شه مثل غنچه وا می شه نزار بخوابه شادی را می گم و گرنه غم می مونه چشات که باز می کنی منو تو اغوش خودت می بینی سر می خورم تو دلت وای چه دلگرمی من این دلگرم دوست دارم تو چشات می شه پرواز کرد اسمون چشات ابیه مواظب چشات باش من اون توام منو می...
-
ماه من امد
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1387 22:26
ماه من امد در شب تاریک دلم روشن شد خواب بودم پشت پلکم نوری امد و رویایی در دلم جوانه زد خودش بود سبکبال و بی خیال شب سیاهم نورانی شد و هزاران نرگس در دلم رویید و هزاران افتاب در دل شب تابید
-
مردک هوایی شده است
شنبه 16 آذرماه سال 1387 22:13
مردک هوایی شده است مال حرام جانش را فسرده است و چه شیرین است دسترنج دیگری را خوردن می رقصد از شادی فریب برایش معنایی افسون گر دارد خودش را عقل کل می داند شیطان در درگاهش سجده می کند
-
قناری گرسنه می خونه ؟
شنبه 16 آذرماه سال 1387 22:13
قناری گرسنه می خونه ؟ دل گرفته می تونه شاد بشه ؟ ازتو سنگ چشمه در می اد سبزه سبز می شه اما دل گرفته چی ؟ دلی که زخمی شده هی این و اون بهش سنگ زدند تا تونستند بهش نیش زدند خونی اش کردند نمی دونم با دل خونی ام چی کار کنم باور کنید به کسی هم کاری ندارم قناری دل من نمی خونه چشمه دلم خشک شده ابی نداره اشکم نمی اد خدایا تو...