X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
جمعه 12 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 06:18 ب.ظ

خدایا  اگر خواستی برایم نامه بنویسی 

من در گوشه پرت دنیا  در این نقطه کوچک جهان پهناور تو زندگی می کنم

 در خانه ایی کوچک

که سقفی دارد و پنجره ایی به سمت اسمان

و دری به سمت کوچه و خیابان و بازار و مغازه و محل کار

و رفت و باز گشت

روزها به میان مردم می روم

مردمی که هر روز

غبطه دیروز را می خورند

 و ترس از اینده ایی که نیامده است

هیچکس در حال زندگی نمی کند

مردمانی که می خندند

خنده اشان واقعی نیست

 دنیای عجبیی است

 عده ایی ایستاده اند

 مسافران بهشت را می برند

و عده ایی هم  جهنمی ها  را راهی می کنند

دنیای عجیبی است

وقتی راست می گویی کسی باورت نمی کند

و اگر دروغ بگویی بیشتر باب طبع مردمانی

چون به خواست انها حرف می زنی

و این با وجود این که دروغ است

برای انها شیرین است

خدایا من در سیاره ایی زندگی می کنم

دور و پرت افتاده

 دلیلش هم ان است که کسی سراغ ان را نمی گیرد

گویی ما تنها افریده شده ایم

 و وهم برمان داشته که یکتا موجود خلقتیم

و در ان گوشه کسانی لابد به ما می خندند