X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
جمعه 7 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 08:06 ب.ظ
چند روزی رفته بودم کاشان
 شهر دیر پای تاریخ
شهری کهن میان دیوارهای کاه گلی و رنگ های جادویی
و مردمانی خوش گو و مهربان
و خانه های تاریخی  و امامزاده های مقدس
و درختان کاج و اکالیپتوس
در مشکات امامزاده ایی  بود به نام سلیمان و امامزاده ایی دیگر
در خانه ایی زیبا
خادم امامزاده می گفت یک هفته است این ضریح را از اصفهان اورده اند
 دو ضریح منقش از هنرمندان اصفهانی
با گل هایی و چهل چراغ هایی که دل را به اعماق تاریخ می برد
خادم چای اورد
نوشیدیم و رفتیم
به امامزاده ایی دیگر در یز دل
به نام بی بی زینب
با بارگاهی قدیمی
با نقاشی های زیبایی از فرشتگان
با موهایی افشان و کمر هایی تابیده
و  پر کشیده بر فراز تاقی امامزاده  با رنگ هایی اسمانی
و از انجا به امامزاده ایی  دیگر در نصر اباد و یا سفید دشت امروز
 روستایی قدیمی   با خانه هایی گلی و دیوارهای قطور و تو در تو
و امامزاده ایی به نام بی بی خاتون
 امام زاده ایی تاریخی با درهای چوبی بزرگ و ضریحی  اذین شده با میوه ها
و از انجا به نوش اباد رفتیم
و نمایشگاهی دایر  از غدیر تا انتظار
 دیدنی و عبرت انگیز
نمایشگاهی به غایت زیبا
 و قسمت اسرای کربلا  بسی سوزناک
و اشکی که از چشمانم سرازیر شد
و از انجا به کاشان
خانه بروجردی ها
و حمام امیر سلطان
که هر دو شاهکار معماری ایرانی
رنگ نور و نقاشی و نقش برجسته ها
و درهای چوبی و زیر زمین ها و حیات های اندرونی و بیرونی و اتاق های تو در تو و تالارهای بزرگ
جواهری در کویر
درخشان و چشم نواز با حوض هایی ابی رنگ و کبوترانی که در گنبدها جا خوش کرده اند
و حمام سلطان امیر احمد
 حمام کوچک و بزرگ
با گچبری های افسانه ایی
 
و روز دوم که به کویر رفتیم
و تاغ کاری ها را به تماشا نشستیم
و بعد دیداری با عمه فرهنگ و عمو محسن
و صله رحم و عیادت از بیمار
و برادرم و ریحانه که مهمان داری کردند
سری هم به بازار زدیم
و کلوچه کاشان و گلابی خریدیم
و ماست کیسه ایی و نان برشته و رب انار و ...
و جریمه ایی که بر شیشه ام ماشینم  الصاق شد !
 همین سفر خوبی بود
به یاد ماندنی و جاهایی که برای اولین بار انها را دیدم
چند روزی دور از تهران
نفس راحتی کشیدیم
خدا را شکر