X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 08:28 ب.ظ

پونه ها چه عطری داشتند

دست که می زدی عطر اون روی دستات می موند

پونه ها دو لبه جویبار را پر کرده بودند 

با برگ های درشت و سبز

من پونه ها را خیلی دوست داشتم

اونا را نوازش می کردم

از نوازشم چیزی کم نمی شد

چیزی که کم نمی شد

تازه یه چیزی هم اضافه می شد

 اونم عطر دل انگیز پونه بود

اب هم با مهربانی اونا را سیراب می کرد

تازه اونا را به اغوش خودش هم می برد

باد که می وزید

پونه ها می رقصیدند

همه با هم می رقصیدند

بالا سرشون یه بید بود

یه بید پر از شاخسار

سایه بید خنک بود

تو دلش هم گنجشک ها جیک جیک می کردند

زندگی قشنگی بود

 اب بود و بید بود  و پونه ها و گنجشک ها

اسمان ابی و افتاب