X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
یکشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:26 ب.ظ

نم نمک بارونی می اد

بارون می اد

 می دونی دلم قرار نداره

دلم بارونی ایه

بارون که می اد  دل سبزه ها سبز می شه

دل من که بارونی می شه

محبوبم خودمم نمی دونم چیم داره می شه

کودک  که بودم

یه عیدی که می گرفتم

چه خوشیها که نمی کردم

عیدی مادر بزرگم منو  به اسمون می برد

اسمونی به اندازه تموم دنیا شیرین  شیرین

محبوبم الانه چیه

هیچی خوش حالم نمی کنه

نمی دونم چرا این طوری شدم

کودکی دنیای قشنگی است

دنیای ارزوهای شدنی

یه اسباب بازی یه باد بادک منو تو رویاهایم غرق می کرد

همبازی ها

حالا چی ؟

نمی دونم چی بگم

دلم می خواد خودم باشم

کودکی ام را دو باره تجربه کنم