X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 03:02 ب.ظ

رفتم برای خانه تکانی دلم

 ابیاری کردم باغچه رو به روی مجتمع  را

 شستم درختان کاج وسرو و توت و زیتون را 

چه صفایی دارد شستن

 خود را می شستم

من اب را دوست دارم

صفا می دهد دلم را

جانم

روحم را

دیدم همسایه مهربان را

عذا می داد گربه ها را

مادر گربه و بچه ها را

همه بودند

می گفت مادر خود را سیر می کند

بچه ها می مانند

ریخته ام غذا را برای بچه گربه ها

و می خوردند چه ناز

پیر مرد شاد بود

پیر مرد همسایه

لذتی بردم از این نوع دوستی

دوست دارم گربه ها را

همه را دوست دارم

شستم میوه های سبز زیتون را

به کمک باغبان هم رفتم

ابیاری کردم چمن ها را

شستم چند درخت ازگیل و به را

 گرفته بود خاک صورتشان را

چشمانشان را

ریختم بر سر و صورتشان اب را

وای لذتی می بردند جانانه

خنک می شد تنشان

پاک می شد

زدم بوسه ایی بر تنشان

تن اب زده

 تن خنک

اب پاشیدم بر تن خاک

مستم کرد بوی خاک

گذشت ساعتی

 سیر شدند گربه ها

و ستودم زیبایی را