X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 09:52 ب.ظ

اشک تو چشاش بود

می ریخت روی گونه هایش

یکی از چشاش یه ریزه بیشتر باز بود

یکی دیگه اش بسته بود

تو بخش ای سی یو

گفتم بابا خوبی

گفتم بابا خوبی نمی دونی چی اتشی می زد به جانم

اخه نمی گه درده می کشه هیچ نمی گه

دهها اتصلات به بدنش وصل بود

یکی  و دو جور سرم

منیتور روبرش هم ضربان های حیاتی را نشون می داد

بابا را پی در پی صدا کردم

بابا  با با نه خبری نبود

گفتم بابا خوب می شی مثل اولت می شی

بابا چیزت نیست یه کمی سرماخورده بودی

اما کیه باور کنه سرماخوردگی می تونه ادم به این روز بیندازه

چرا که نه یهپیرمرد را می تونه

چه می دونم دکترش می گفت

احتمال سکته هم وجود داره

البته تو سی تی اسکنش خون ریزی نبود

اقا دکتره گفت بابا دست منو فشار بده

بابا دست دکتره  را به شدت فشار داد

دکتره گفت خوبه

گفتم دکتر این دست دست کارگری ایه

دست خاک خورده است

ناز پرورده نیست

بابا پاهایش را  هم خوب تکون می داد

بابا تو عالم خودش است

گفتم بابا می خواهم برم کاری نداری

یه دفعه زد زیر گریه

گفتم بابا نمی رم

راستی تنهایی تو بیمارستان خیلی درد اور است

غم انگیزترین چیزی است که یه انسان  میتونه تو عمرش داشته باشه

گفتم بابا خوب می شی گریه نکن

دیشب که می خواستیم پیراهنش در بیاریم همه را با قیچی پاره کردیم

پرستارش اینو را گفت

تو بیمارستان اسیا

نمی دونم مگه راهی دیگری نبود

زیر پیراهن و پیراهنش را با قیچی بردیم

بابا گریه نکن

نمی دونم امشب چی می کشه بابا

بابا فردا افتاب درمی اد

خوب می شی سر به باغت می زنی

علف ها را می چینی

خیار ها را تو بوته جمع  می کنی

چه گل ها قشنگی

بابا یادت هست با بره ها چه حالی می کردی

وقتی از پستون مادرشون شیر می خوردند

با با خوب می شی دو باره می ری تو خونه خودت

دو باره گل های ختمی را اب می دی

من بابا را دوست دارم خدا جون بابا را خوب کن

نزار  گریه کنه

نزار اشک تو چشاش خونه کنه

بابام شفا بده