X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 07:00 ب.ظ

مادرم را دوست دارم

می دونی چرا

در کودکی مرا به دوش می گرفت

و من هنوز سواری های مادرم  را به یاد دارم

از سینه پر مهرش به من شیر می داد

شیر خشکی نبود ان روزها

مادرم تو زیباترین ترنم هستی هستی

بارقه نگاهت لبریز از شیرین ترین عسل هستی است

مادرم بمیرم برات

برای اون روزهایی که مرا به این سو ان سو می بردی

و چه با وقار شب را به صبح اوردی

تا من اسوده باشم

مادر تو دلت را برای من باز کردی

و تن زیبایت با شیارهای عمیق پاره پاره شد

تا من برای خود جا داشته باشم

کور شود ان نگاهی که مادرش را می ازارد

بشکند ان دستی که مادرش را فراموش می کند

و نیست شود ان فرزندی

 که مادرش به خانه سالمندان می سپارد

تا راحت و اسوده شود

من مادرم را دوست دارم

مادرم مرا با شیره جانش بزرگ کرد

و پا به پا برد

مادرم دوستت دارم

می دانم پاهایت درد می کند

شانه هایت خمیده شده است

چشمانت کم فروغ

اما مادر تو را دوست دارم

می دانی مادر تو با اشک هایت مرا شستشو می دادی

مادر بمیرم برات

دلم می شکنه وقتی فرزندان بی عاطفه را می بینم

رفته برای خودش عشق می کنه

نمی دونم تو کدوم جهنم دره ایی

اما مادرش را مزاحم خودش می دونه

نامرد برو یه نگاهی به تن مادرت بینداز

من مادرم را دوست دارم

هر چند دیگه نمی تونه منو روی کولش سوار کنه

اما مادر تو بدون من تو را دوست دارم

تو دل منی

تو مادر منی

من می میرم برات مادر مهربونم

دستت درد نکنه با اون اشکنه  هات

دستت درد نکنه با اون چای شیرینت

دستت درد نکنه با اون نون سنگگ هات

دستت درد نکنه مادر با اون تر و خشک کردن هات

مادر دست درد نکنه با اون حوله دادنت

مادر  دستت درد نکنه با دعایی که برایم کردی

تا من عاقبت به خیر شم

مادر دوستت دارم

چقدر سر من با بابا دعوا کردی

من دوستت دارم

مادر جای تو حتما تو بهشته

چشات می بوسم مادر