X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
سه‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 07:14 ب.ظ

خیلی دلم اشکیه

چشمام پر ابه

نمی دونم چه کار کنم

می گه دوستت ام اما دوست من نیست

داره دروغ می گه

راستی قناری  های عاشق هم دروغ می گن

نمی دونی تو غار تنهایی هم راحت نیستم

برده تو قفس دوستم می گه دوستت دارم

من نارنگی را دوست دارم

شیرین و راحت هم پوست کنده می شه

می شه شیرینی اش زیر زبانت حس کنی

اگر تشنه باشی که دیگه خیلی خوبه

هلو هم همین طوره

گاز می زنی و می خوری

و من دوست دارم دوستم این طوری دوست داشته باشم

عیبی داره

حرفی داره

نگو  نمی شه

اما نه اینا همه خواب و خیاله

تو خوابم نمی شه

برو تو غار تنهایی خودت

بی خودی کسی را ازار نده دوستم

دوستی ها امروزی تو برق طلا صاف و صوف می شن

من که چیزی ندارم

ادم ها که مثل گلا نیستند

تو نمی دونی

ادم ها عطر خودشان را بی خودی به کسی نمی دن

نگاهشان هم معنی داره

می رن تو باغی می شینند که گلاش طلایی ایه

حالا تو بگو من دوست داری یا نه

میگفت من دوست  توام اما یه دفعه ول کرد و رفت

اسمونم بی خیال همه چیز

گندم ها خشک می شند

بشند

دلا می میرند

خوب بمیرند

به من چه

من که هستم

دارم برای خودم طنازی می کنم

می خواهی بخواه می خواهی نخواه

همینه دیگه