X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 09:02 ب.ظ

دوستم می گه چرا کم می نویسی

اخه من چی دارم بنویسم

ادم هایی که زهر تو جون ادم می کنند

ادم هایی  که بی خود و  بی جهت بهت می پرند

ادم هایی که زهر خند بهت می زنند

ادم هایی که دشنه تو قلبت می کنند

ادم هایی که اشکم در می ارند

من چی دارم  دیگه بنویسم

من نمی دونم چی باید بکنم

هیچ براشان مهم نیست

دل ادم له بکنند

بعدم بگند مگه چی شده

چه نازک و نارنجی

به خودشون که می رسه اسمون به زمین می ارند

به  من چب نگاه کردی

به خدا خسته شدم

گل به امید بهار می اد

من که امیدی ندارم

امیدم در اتش حسادتها سوخت

چه اتشی

از جهنم سوزان تر

تمامی هم نداره

وسط دریا هم که میرم

اتشو به اونجا می ارند

و تو را سوار قایقی می کنند

می گن می خواهیم تجاتت بدیم

بعد بنزین را می ارند

و هم طوری رو سرت خالی می کنند

و بعد هم به تماشا می شینند

ببیند قشنگ داره می سوزه تو اتش حسد

خیالشان که راحت شد

خاکسترش را هم به اب می ریزند

و براش مجلس ختم می گیرند نامردها

من نمی دونم دوستم چی باید بگم

باور کن زندگیم بهتر این نیست

همه اش اتشه

رفتم تو چمنا یه کمی خنک بشم

دیدم نمی شه تلفن همراه اتشو تا تو چمن ها هم می اره

من هیج جا راحتی ندارم

همه اش در بدری

از دست ادم های نامهربون