X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
چهارشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 06:33 ب.ظ

خدایا دلم گرفته

نمی دونم چه کار کنم

دل گل که می گیره قناری می اد براش می خونه

دلش باز می کنه

قناری که دلش می گیره

می اد تو باغ و برای گل ها می خونه

خوب این جوری دلش باز می شه

گل و قناری با هم دوست اند

پای گل تو ابه 

پای قناری تو اسمونه

اما هر دوشون  با هم روی زمین عشق بازی می کنند

دوستی می کنند

دل هم به دست می ارند

اما من چی

نمی دونم چه کار کنم

خیلی ها سرشان گرم چیز های عجیب و غریبه

دلش به خونه اش خوش کرده

دلش به اب نبات چوبی خوش کرده

اما من دلم با این چیز های الکی خوش نمی شه

همه اش می گم من کیم

به خدا خسته شدم

از این همه کار های تکراری

ادم ها می اند و می رن

دختر ها بزک می کنند

مو هاشون رنگ می کنند

باز هم یک تنوعی به خودشون می دن

اما من چی

چه رنگ هایی   بعضی ها چقدر خوشگل می شن

پسر ها هم موهاشون سیخ سیخ می کنند

اما باور کن هیچ فرقی نمی کنه

دوست کجاست

دوستی که ادم دلش بهش بده

یه کمی اروم بشه

یه کمی گریه کنه

اشک هاش خالی کنه

نمی دونی چه زخمی می زنند

ادم های پست

نمی دونم 

خسته شدم دلم کویر را دوست داره

اون اسمان ابی را

اون دشت با صفا را

تو کویر دل ادم باز می شه

تو کویر که کسی نیست

این خودش خیلی خوبه

ادم چشمش می دوزه به اسمون

شب که می شه

ستاره ها باهاش حرف می زنند

قصه می گن

قصه ادم می گن

دلم می خواد عصری باشه

پا بزارم رو ماسه ها

ماسه هایی که گرم اند

اشک بریزم رو ماسه ها

بخار بشه بخار بشه

شاید این طوری دلم اروم بشه

من نمی دونم

دوستم میاد با من تو این کویر

تو کویر زندگی نیست

هیچی نیست