X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
یکشنبه 12 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 10:32 ب.ظ

من ذاتا راه های نرفته را دوستتر دارم

من خیلی وسوسه می شوم برای ورود ممنوع رفتن

نمیی دانم با جانم عجین است

فرزند ادمم

و گندم خورده

و رانده از بهشت تن اسایی

من قانون شکنی را دوست ندارم

اما بسیاری از قوانین را خود ساخته می دانم

اخلاق را دوست دارم

و پایبندی به اخلاق را   

اما بسیاری از موازین اخلاقی من در اوردی است

علف های هرز است

و من چرا باید تاوان علف های هرز را بدهم

قناری باید بخواند

مرغ عشق باید عشق ورزی کند

و برای همین است که از هنجار شکنی خوشم می اید

تو خوشت نیاید

دوستم دوست داشتن مگر خلاف است  

من دوستم را دوست دارم

این همه منهیات دیوانه شدم

هزاران  هزار قید و بند

بگذار افتاب به جانم برسد نامرد

بگذار اب بر پای سپیدار بیاید

تنم سوخت

نمی دانم از چه حرف می زنی

معلم اخلاق

بد اخلاقی نکن

مهتاب در اسمان تار می تابد

و من دلم روشن است

تو چه می گویی

و مرا از چه می ترسانی

من دوستی در پای سپیدار را دوست دارم

من دوست دارم کلاغچه باغ ما بخواند

و سارها ولوله کنند

و من شادی کنم

و مهتاب را در اغوش گیرم

با اوای بهشتی