X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
پنج‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 10:03 ق.ظ

دلم می خواهد دوستم برایم لالایی بگوید

دلم می خواهد دوستم مرا در اغوش خود ببرد

دلم می خواهد دوستم نازم را بکشد

دلم می خواهد دوستم مرا در بوسه غرق کند

دلم می خواهد دوستم مرا در شیرینی وجودش اب کند

دلم می خواهد دوستم مرا بفهد

دلم می خواهد دوستم مرا ببیند

دلم می خواهد دوستم مرا با خود به سفر ببرد

دلم می خواهد با دوستم به گل چینی بروم

اما من که دوستی ندارم

چه خوب بود من هم دوستی داشتم

من در این گیتی دوستی ندارم

و برای همین هم هست

که نیستی را بیشتر از هستی دوست دارم

در نیستی که غم و غصه نیست

خدایا گنچشک ها به امید بهار ندای شادی در داده اند

پشت پنجره مهربانی فریاد شادیشان خانه را  پر کرده است

و من بهاری ندارم