X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دل نوشته
دوشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 07:24 ب.ظ

ادم ها شب و روز کار می کنند

تا نانی به چنگ اورند

و فراتر از ان نانی ذخیره کنند

تا در روز مبادا گرسنه نمانند

مبادایی که ممکن است هر گز نیاید

و نان ها هم کپک می زند

و به درد هیچ کاری هم نمی خورد

سمی است نان کپک زده

اما من دوستی را دوست دارم

دوستی از جنس دیگری است

کپک نمی زند

دل را شاد می کند

و روحت  را پرواز می دهد

دوستی از جنس نیستی است

و بهتر از هستی

هستی همان نان کپک زده است

نیستی که کپک نمی زند

بوسه که کپک نمی زند

دوستی که کپک نمی زند

برای همیشه تر و تازه است

وزنی ندارد

نماز مگر وزن دارد

دعا  مگر وزن دارد

گرمی محبت مگر وزن دارد

من دوستم را که می بینم

عاشقانه او را می بوسم

به سبکی خیال است

دوستی هزار باره هم دلت  را سنگین نمی کند

می توان  در خانه چشم هزاران گل نیلوفر را ابیاری کرد

و هزاران اوای بهشتی را در جانت به ودیعت نهی

و اگر به پهنای ابدیت شادی کنی

چیزی از تو  کم نخواهد شد دوستم

هزاران چلچراغ را می توانی در دلت بیاویزی

و هزاران دوست را در خانه ات پذیرایی کنی

دوستم دوستی بهانه بودن است

و زندگی بی دوست

همان نان کپک زده است

غم زده و برهوت  تنهایی

و من به عشق دوستم زنده ام