X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دل نوشته
جمعه 26 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:16 ب.ظ

نم نم باران می اید

هوای تهران زیباست

سه کلاغ در پشت  بام نشسته اند

یکی در روی انتن

 و ان دیگری در روی لوله بخاری

و ان دیگری روی کولر

و چند قمری  روی هره پشت  بام

قمری ها و کلاغ ها خودشان را جمع کرده اند

و باران از سر و روی انها فرو می ریزد

بچه ها در زمین چمن بازی می کنند

و زنی دارد از پله ها پل خیابان پایین می اید

 و در اسمان دو کبوتر در باران پرواز می کنند

در دل اسمان ابری و بارانی

و من دلم بارانی است

و دوستم سلام می کند

و کاشکی او اینچا بود

تا به همراه هم و زیر چتری رنگی قدم می زدیم

و باران را به تماشا می نشستیم

و من باران را دوست دارم

و دوستم را

دوستی که مرا ببرد به سر زمین رازها

دلمان را می بردیم زیر باران

و صفا می دادیم

و عشق می کردیم

و باران لطف است

و بیدار می کند گل ها را

و زنده می کند به خواب رفته ها را

دوستم من به امید تو زنده ام

و زندگی بی دوست هیچ لطفی ندارد